از مشروب تقلبی تا درام تقلبی
سرویس فرهنگ و هنر مشرق
– سریال «کوری» ثابت کرد که می توان سوژه ای حساس و دردناک را برداشت، آنرا در لفافه ی درام جنایی پیچید و در نهایت چیزی تحویل داد که عدالت و قواعد ابتدایی روایت گری در آن محلی از اعراب ندارد.
این سریال که با حاشیه ی توقیف و ملاحظات نهادهای بیرونی و ساترا آغاز شد ظاهرا قرار بود زخمِ مشروب تقلّبی و مسمومیت های الکلی را باز کند. اما آن چه روی پرده آمد، بیشتر شبیه یک بازسازیِ سطحی و کلیشه ای از یک لطمه شناسی است تا یک اثر مستقل. تماشاگر پس از چند قسمت خشمِ واقعی نسبت به فاجعه و پرسشِ عمیقی درباره ی یکی از لطمه های اجتماعی مهم را احساس نمی نماید. تماشاگر با دیدن این مجموعه حس می کند در یک تئاتر دسته چندمی نشسته که دیالوگ هایش از قبل قابل حدس اند و میزانسن هایش مثل تمرینِ ضعیفِ هنرستانی می ماند.
داستان از یک عروسی شلوغ شروع می شود. مشروب تقلّبی سرو می شود، عده ای کور می شوند، عده ای می میرند و بازجو یونس فلاحتی (امیر جعفری) وارد پرونده می شود. از همان لحظه دو خط موازی شکل می گیرد: تحقیقات پلیسی و درد خانواده های قربانی. شعار «عدالت برای همه» هم روی پیشانی اثر حک شده، اما عدالت در «کوری» بیشتر یک شعار توخالی است تا مفهومی که روایت آنرا بکاود. سریال مدام بین انتقام شخصی، فسادِ تولیدکنندگان، ریتالین تقلّبی و روابط خانوادگی سرگردان است بدون آن که هیچ کدام را به عمق برساند. شخصیت ها انگیزه هایشان ناگهانی عوض می شود، رازها روی هم انباشته می شوند و در نهایت تماشاگر حس می کند که دارد یک پازلِ ناقص را تماشا می کند که تکه هایش به زور به هم چسبانده شده اند.
سریال ادعا دارد تجربه محور است و از تجربه تهیه کننده در آثاری مثل «علفزار» و «زنده شور» تغذیه می کند اما پر از سوتی های فاحش است که حتی یک کارآموز سینما هم آنها را نمی پذیرد. یونس فلاحت سرنخ ها را شخصاً دنبال می کند رو ند جستجوگری او به یک بازیِ معماییِ کش دار تبدیل گشته است. زمان بندی نمونه برداری، نتیجه ی آزمایش ها و ارتباط دادنِ قربانیان به شبکه ی توزیع، طوری نمایش داده می شود که گویی لابراتوار و پزشکی قانونی در خدمتِ درامِ فیلم نامه نویس اند نه واقعیتِ علمی. در دنیای واقعی، مسمومیت با الکل تقلّبی مسیر مشخصی دارد؛ در «کوری» این مسیر به بهانه ی تعلیق، نادیده گرفته شده و جای آنرا دیالوگ های کلیشه ای و صحنه های بازجوییِ اغراق آمیز گرفته اند.
معضل مهم در نحوه ی پرداختن به «عدالت» است. سریال مدام فریاد می زند که عدالت برای همه نیست و کله گنده ها از چنگال قانون فرار می کنند. اما تصویرش از مفهوم عدالت آن قدر کاریکاتوری است که خودش به ضدِ نقد تبدیل می شود.
این الگو که تهیه کننده در فیلم هایش بارها تکرار کرده، اینجا هم بدون نوآوری کپی شده است. نتیجه اش این است که تماشاگر بجای اندیشیدن به ریشه های فساد در تولید و توزیع مشروب جعلی، فقط با یک دوگانه ی ساده ی «خوبِ تنها در مقابل سیستمِ فاسد» مواجه می شود. در شبکه های اجتماعی، بخصوص در ایکس، تعدادی کاربران به همین نکته اشاره کرده اند که بازجویی ها آن قدر سنگین و غیرواقعی اند که حالشان را بد می کند؛ نه از شدتِ حقیقت، که از شدتِ مصنوعی بودن. دیگران هم با طنز تلخ نوشته اند که سریال در عمل مشروبِ «مطمئن» را تبلیغ می کند، چون مدام بر تقلّبی بودن تاکید دارد بدون آن که به ممنوعیتِ کلی بپردازد. این ها نقدهای پراکنده ای است که در اینستاگرام و ایکس دست به دست شده و نشان داده است مخاطبِ تیزبین، سطحی بودنِ پیام را زود تشخیص داده است.
کارگردانی هم چیزی جز تصویربرداریِ وفادارانه ی یک متنِ کلیشه ای نیست. دکوپاژ ضعیف، میزانسن های تئاتری و کات های پیشبینی پذیر، صحنه ها را شبیه تمرینِ ضعیف کرده اند. دیالوگ، کات به صورتِ طرف مقابل؛ باردیگر جمله، باردیگر کات. سکانس هایی مثل مشاجره مریلا زارعی با پدر بازپرس، پر از جملاتی است که پیش از اداشدن قابل حدس اند. امیر جعفری تلاش می کند وزن نقش خودرا حفظ کند، اما نقش آن قدر مبهم و متناقض نوشته شده که بازی اش هم در نهایت به یک ماسک جدی تقلیل پیدا می کند. صداگذاری مجدد دیالوگ ها در خیلی از صحنه ها آن قدر آشکار است که توهم واقع گرایی را از بین می برد. این ضعف فنی برای اثری که بخش مهمی از تأثیرش را از اتمسفر می گیرد، ضربه ای مستقیم است.
سایه سنگین تهیه کننده بر کل پروژه افتاده است. سریال بیشتر از آن که صدای مستقل نویسنده و کارگردان باشد، امتداد جهان بینی آشنای تهیه کننده است. همان فضای تیره، همان تاکید بر انتقام و همان پرسش های تکراری درباره ی ی عدالت. نتیجه این شده که «کوری» برای رسیدن به هویت مستقل، مسیر دشواری دارد و هنوز نتوانسته از این سایه بیرون برود. شخصیت پردازی ضعیف است؛ خیلی از کاراکترهای جوان در حد تیپ باقیمانده اند و انگیزه هایشان ناگهانی و غیرقابل باور به نظر می آید. ریتم در قسمت های میانی افت می کند و انباشت رازها بجای ایجاد تعلیق واقعی، به عامل فرسودگی تبدیل می شود.
حاشیه های تولید و پخش هم به اندازه ی خود سریال سطحی بود. تاخیر به علت ملاحظات دو نهاد بیرونی، شایعات درباره ی ی مسایل مالی و روابط، و بعد رفع اشکال و انتشار—همه چیز طبق الگوی آشنای «جنجال برای دیده شدن» پیش رفت. اما حتی پس از انتشار، محتوای اصلی تغییر چندانی نکرد. همان کلیشه ها، همان ساده سازی های قضایی و همان فرمولِ فرسوده باقی ماند. در ایکس و اینستاگرام، کاربران از حالِ بد پس از تماشای بازجویی ها نوشته اند، از تبلیغ غیرمستقیم مشروبِ «خوب» انتقاد کرده اند و برخی هم کل اثر را در حد یک سریال متوسطِ پلتفرمی دانسته اند که ارزش این همه حاشیه را نداشته است.
در نهایت، «کوری» نمونه ی کاملی از بن بستِ فعلیِ بخشِ مهمی از نمایش خانگی ایران است: سوژه ی حساس، ستاره های نام آشنا، حاشیه سازی رسانه ای و ادعای نقد اجتماعی بدون پشتوانه ی واقعی. کارگردان و تهیه کننده می توانستند اثری دقیق، سخت گیر و پرسش گر بسازند. بجای آن، یک ملودرام جناییِ پر از سوتی قضایی، شخصیت های سطحی و پیام های دوپهلو تحویل دادند که بیشتر به یک پرفورمنس سیاه شباهت دارد.
این سریال نه کوری را می فهمد، نه عدالت را و نه حتی قواعد ابتداییِ درام را. فقط از رنجِ واقعیِ قربانیانِ مشروب تقلّبی استفاده می نماید تا تماشاگر را برای چند قسمت تحت فشار روانی قرار دهد و بعد رهایش کند. اگر سینمای اجتماعی مقرر است اعتراض باشد، «کوری» فقط فریاد دروغین است. و اگر مقرر است درام باشد، این فقط یک جنازه ی متورم است که هنوز نفس می کشد و اسمش را هنر گذاشته اند. تماشایش وقت تلف کردن است—نه بیشتر.
منبع: یسکافه

