سقف روایتی که همدلی را قربانی تحقیر کرد
سرویس فرهنگ و هنر مشرق
– فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی و تهیه کنندگی سعید خانی، دومین تجربه کارگردانی این فیلمنامه نویس سابق است که با ادعاهای بزرگ درباره ی ثبت نتایج جنگ 12 روزه و نمایش همدلی خانوادگی به صحنه آمد، اما در عمل به یکی از ضعیف ترین و ناامیدکننده ترین آثار سینمای ایران در سالهای اخیر تبدیل شد.
فیلم «سقف» قرار بود داستانی از نتایج جنگ ۱۲ روزه باشد؛ جنگی که خانه ها را ویران کرد و خانواده ها را آواره ساخت. اما در عمل، آن چه روی پرده می بینیم چیزی فراتر از ثبت رنج جنگ زدگان است. داستان استاد دانشگاهی که خانه اش لطمه دیده و به ویلای خویشاوندش پناه می برد، بجای نمایش همدلی و انسجام، تبدیل می شود به نمایش مداوم تحقیر. صاحب ویلا، که موقعیت اقتصادی و اجتماعی بهتری دارد، نه تنها دست یاری دراز نمی کند، بلکه با رفتارهای سرد، دستورات تحقیرآمیز و نگاه از بالا، خانواده جنگ زده را بالاتر از پیش خرد می کند.
اینجاست که فیلم به ضد خودش بدل می شود. بجای آن که جنگ را بعنوان بحرانی جمعی نشان دهد که باید مردم را به هم نزدیک کند، ثابت می کند حتی در بین خویشاوندان، کسانیکه سقف امنی بالای سر دارند، برای بی سقف ها رحمی قائل نیستند. جنگ فقط بهانه ای می شود برای آشکار شدن شکاف طبقاتی و نبود همدلی واقعی. آن چه قرار بود درام انسانی باشد، به روایت تلخی از بی تفاوتی صاحبان موقعیت نسبت به قربانیان همان جنگ تبدیل می شود؛ روایتی که بالاتر از هر چیز، بی رحمی پنهان در روابط نزدیک را برملا می کند.
داستان فیلم درباره ی آرش، استاد دانشگاه میانسالی با بازی سام درخشانی است که خانه اش در جریان حملات لطمه می بیند، مراسم عروسی خانوادگی اش دچار اختلال می گردد و او بهمراه همسرش فریبا (فریبا نادری) و بستگان، ناچار به پناه بردن به ویلای پسردایی شان در شمال کشور می شوند؛ جایی که با رفتارهای تحقیرآمیز صاحب ویلا (بیژن بنفشه خواه) رو به رو می گردند. آن چه قرار بود درام اجتماعی عمیق یا حتی کمدی سیاه هوشمندانه باشد، در نهایت به مجموعه ای از موقعیت های سطحی، دیالوگ های کلیشه ای و اجرای شتاب زده تبدیل گشته که نه جنگ را جدی می گیرد، نه خانواده را باورپذیر نشان میدهد و نه مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهد.
یکی از بزرگ ترین مشکلات فیلم، تقلیل موضوع سنگین جنگ به یک بهانه روایی کم رمق است. جنگ 12 روزه که باید بستر اصلی تنش و اضطراب باشد، حدودا به حاشیه رانده می شود و تنها بعنوان مقدمه ای برای جابه جایی خانواده به ویلا عمل می کند. دوربین امینی بجای پرداختن به ابعاد روانی، اجتماعی یا انسانی تخریب و آوارگی، به سرعت وارد فضای ویلا می شود و باقی فیلم را صرف نمایش تحقیرهای مکرر و دعواهای خانوادگی می کند.
این انتخاب سبب می شود جنگ نه بعنوان نیرویی ویرانگر، بلکه مانند یک پیک نیک الزامی و موقتی جلوه کند. مخاطب هیچ وقت حس واقعی تهدید، ترس یا نتایج ماندگار جنگ را تجربه نمی کند؛ گویی همه چیز فقط بهانه ای برای جمع شدن چند نفر زیر یک سقف و ایجاد موقعیت های مصنوعی است. این سطحی نگری، فیلم را از هرگونه وزن دراماتیک تهی می کند و آنرا به اثری تبدیل می سازد که نه می تواند بعنوان فیلم جنگی جدی گرفته شود و نه بعنوان درام خانوادگی موفق عمل کند.
فیلمنامه که مشترکاً توسط ابراهیم امینی و علی محمد حسام فر نوشته شده، از فقدان همبستگی و دقت رنج می برد. ایده اولیه جذاب به نظر می آید، اما در ادامه هیچ وقت به موقعیتی باورپذیر و همدلانه تبدیل نمی گردد. شخصیت ها به شدت تک بعدی و کلیشه ای طراحی شده اند. آرش، استاد دانشگاه، بیشتر از آن که شخصیت پیچیده ای داشته باشد، به نمادی خنثی از طبقه متوسط تحصیل کرده تبدیل گشته که مدام تحقیر می شود بدون این که واکنش عمیق یا تحول درونی معناداری از خود نشان دهد.
صاحب ویلا هم بعنوان فردی نوکیسه و تحقیرگر، آن قدر اغراق آمیز و یک بعدی است که بجای ایجاد تنش واقعی، به کاراکتری کاریکاتوری و خسته کننده بدل می شود. روابط خانوادگی هم بجای عمق یافتن، در سطح دعواهای تکراری و دیالوگ های سطحی باقی می ماند. خیلی از گفت وگوها مصنوعی، شعارزده یا فقط برای پر کردن زمان نوشته شده اند و هیچ وقت حس طبیعی بودن یا زندگی واقعی را منتقل نمی کنند. این ضعف در شخصیت پردازی سبب می شود مخاطب نتواند با هیچ کدام از کاراکترها همذات پنداری کند و فقط شاهد مجموعه ای از موقعیت های از پیش تعیین شده باشد.
تم اصلی فیلم که حول محور «تحقیر» می چرخد، بجای ایجاد همدلی، به عنصری تکراری و حتی بدآموز تبدیل گشته است. نمایش مداوم رفتارهای سرد، دستورات تحقیرآمیز و نبود میهمان نوازی از طرف نزدیکان نسبت به خانواده ای که سرپناه خودرا از دست داده، نه تنها حس همدلی را کم رنگ می کند، بلکه می تواند پیام نادرستی به مخاطب منتقل کند. فیلم ادعا دارد که بر اهمیت خانواده و همدلی تاکید دارد، اما در عمل بیشتر زمان خودرا صرف نمایش نبود این همدلی می کند. این تناقض سبب می شود پیام غائی فیلم مبهم و ناکارآمد باقی بماند. تحقیرها آن قدر تکرار می شوند که بجای ایجاد تنش دراماتیک، به عنصری خسته کننده و یکنواخت بدل می گردند و ریتم فیلم را به شدت کند و کسالت بار می کنند.
از نظر کارگردانی، ابراهیم امینی که قبل تر بعنوان فیلم نامه نویس در آثاری مانند همکاری با محمدحسین مهدویان شناخته می شد، در مقام کارگردان نشان میدهد هنوز به پختگی لازم نرسیده است. شتاب زدگی در تولید و روایت بطورکامل محسوس است.
فیلم نه در انتخاب زاویه دید، نه در کنترل ریتم و نه در مدیریت فضا موفق عمل می کند. خیلی از سکانس ها طولانی و بدون کارکرد هستند و برخی لحظات کلیدی بدون پرداخت کافی رها می شوند. تنوع بصری وجود ندارد و فیلم عمدتا در فضای محدود ویلا محبوس می ماند، بدون این که از این محدودیت برای ایجاد حس خفگی یا تنش واقعی استفاده نماید. میزانسن ها معمولی و بدون خلاقیت هستند و دوربین به ندرت زاویه یا حرکتی تازه عرضه می کند. این ضعف های اجرائی سبب می شود حتی لحظاتی که بالقوه می توانستند تاثیر گذار باشند، بی اثر و فراموش شدنی جلوه کنند.
بازی بازیگران هم نتوانسته ضعف های فیلم نامه و کارگردانی را جبران کند. سام درخشانی در نقش آرش، تلاش می کند شخصیت را باورپذیر نشان دهد، اما محدودیت های متن سبب می شود بازی اش در سطح متوسط باقی بماند و نتواند عمق لازم را ایجاد نماید.
بیژن بنفشه خواه در نقش صاحب ویلا، با وجود توانایی هایش، در دام کاراکتر اغراق آمیز و تکراری افتاده و بیشتر به اجرای کلیشه ای نزدیک شده است. فریبا نادری و سایر بازیگران مکمل هم فرصت چندانی برای درخشش پیدا نکرده اند و اغلب در حاشیه باقیمانده اند. حضور بازیگرانی مانند گیتی قاسمی و دیگران هم نتوانسته انرژی تازه ای به فیلم ببخشد. در مجموع، بازیها بیشتر تحت تأثیر ضعف متن هستند تا این که بتوانند آنرا نجات دهند.
از نظر فنی هم فیلم مشکلات جدی دارد. صدابرداری و صداگذاری، بخصوص در اکران های اولیه، کیفیت مطلوبی نداشته و نیازمند بازبینی بوده است. موسیقی متن هم کمکی به ایجاد فضای عاطفی یا تنش نمی کند و اغلب بی تأثیر یا حتی مزاحم به نظر می آید. تدوین شتاب زده و گاهی نامنسجم است و انتقال بین سکانس ها روان نیست. این مشکلات فنی در کنار ضعف های روایی، تجربه تماشای فیلم را برای مخاطب ناخوشایند می کند.
«سقف» نمونه ای است از فیلم هایی که با ایده ای بالقوه قابل توجه شروع می کنند اما در اجرا بطورکامل شکست می خورند. ابراهیم امینی که می توانست با تجربه فیلم نامه نویسی اش اثری عمیق تر و دقیق تر بسازد، در دام شتاب زدگی، سطحی نگری و تکرار افتاده است. فیلم نه جنگ را جدی می گیرد، نه خانواده را باورپذیر نشان می دهد، نه تحقیر را به ابزاری دراماتیک تبدیل میکند و نه مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهد. آمار مخاطبان هم گواه روشنی بر ناکامی فیلم است. در دو هفته ابتدایی اکران، «سقف» تنها حدود ۵۰ هزار مخاطب در کل کشور جذب کرد که برای فیلمی با این ادعاها و حضور در جشنواره فجر، رقمی خیلی پایین و ناامیدکننده است. این استقبال سرد نشان میدهد فیلم نتوانسته با سلیقه یا نیازهای مخاطب ارتباط برقرار کند. خیلی از منتقدان هم آنرا یکی از ضعیف ترین آثار سال دانسته اند و بر فقدان انسجام، سطحی نگری و عدم موفقیت در تبدیل ایده اولیه به اثری ماندگار تاکید کرده اند.
در نهایت، «سقف» نمونه ای است از فیلم هایی که با ایده ای بالقوه قابل توجه شروع می کنند اما در اجرا بطورکامل شکست می خورند. ابراهیم امینی که می توانست با تجربه فیلم نامه نویسی اش اثری عمیق تر و دقیق تر بسازد، در دام شتاب زدگی، سطحی نگری و تکرار افتاده است. فیلم نه جنگ را جدی می گیرد، نه خانواده را باورپذیر نشان می دهد، نه تحقیر را به ابزاری دراماتیک تبدیل میکند و نه مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهد.
نتیجه، اثری کسالت بار، نامنسجم و فراموش شدنی است که بالاتر از آن که همدلی بیافریند، حس اتلاف وقت بوجود می آورد. در سینمایی که احتیاج به روایتهای عمیق و صادقانه از تجربیات جمعی دارد، «سقف» فرصت را از دست داده و به یکی از نمونه های ناکام سال تبدیل گشته است. این فیلم یادآوری می کند که صرف داشتن یک بستر تاریخی یا اجتماعی جذاب، برای ساختن اثری موفق کافی نیست و بدون دقت در فیلم نامه، کارگردانی و شخصیت پردازی، حتی بهترین ایده ها هم می توانند به شکست منجر شوند.
به طور خلاصه، به جای آن که جنگ را به عنوان بحرانی جمعی نشان دهد که باید مردم را به هم نزدیک کند، ثابت می کند حتی در میان خویشاوندان، کسانی که سقف امنی بالای سر دارند، برای بی سقف ها رحمی قائل نیستند. بسیاری از سکانس ها طولانی و بدون کارکرد هستند و برخی لحظات کلیدی بدون پرداخت کافی رها می شوند. صدابرداری و صداگذاری، بویژه در اکران های اولیه، کیفیت مطلوبی نداشته و نیازمند بازنگری بوده است.
منبع: yescafe.ir

