شهید لاریجانی جناحی نبود و اهل اعتدال بود

شهید دکتر علی لاریجانی، سیاستمداری دانشگاهی بود و اهل فلسفه. او بعد از دریافت مدرک کارشناسی علوم کامپیوتر از دانشگاه شریف، به تحصیل فلسفه در دانشگاه تهران پرداخت و با نگارش رساله ای درباره ی فلسفه ایمانوئل کانت، دکترای فلسفه غرب گرفت و در گروه فلسفه دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. ازجمله تألیفات او سه کتاب درباره ی فلسفه ایمانوئل کانت و بالاتر از پانزده مقاله پژوهشی در موضوعات علمی و فلسفی است. وی در هنگام شهادت دانشیار رشته فلسفه در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران بود.
رضا داوری اردکانی فیلسوف معاصر ایرانی و استاد ممتاز بازنشسته فلسفه دانشگاه تهران، بمناسبت درگذشت این همکار و دوست قدیمی، یادداشتی نگاشته که در کتاب تازه انتشار یافته «بنده خدا، یادنامه چهلمین روز عروج شهید علی لاریجانی» درج شده است. از کتاب «بنده ی خدا» یادنامه ی چهلمین روز عروج شهید دکتر علی لاریجانی به همت رسول جعفریان و حجت الاسلام محمدمهدی معراجی، شنبه ۱۲ اردیبهشت ماه در تالار وحدت با حضور محمدرضا عارف، معاون اول رئیس جمهور، سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، غلامرضا نوری قزلجه، وزیر جهاد کشاورزی، ظفرقندی وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی، آیت الله مصطفی محقق داماد، رئیس گروه علوم اسلامی فرهنگستان علوم، محسن جوادی، معاون امور فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی اکبر صالحی، رئیس بنیاد ایران شناسی، رسول جعفریان، رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، حسین سیمائی صراف وزیر علوم تحقیقات و فناوری، غلامرضا امیرخانی رئیس کتابخانه ملی ایران، مهدی شفیعی معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از اهالی فرهنگ و نشر و اصحاب قلم پرده برداری شد.

متن یادداشت رضا داوری اردکانی به شرح زیر است:

شهادت آقای دکتر لاریجانی امری مهم و از جهات مختلف قابل تأمل است آیا او را فقط از آن جهت که امنیت ملی بود ترور کردند؟ وقتی ایشان به این سمت منصوب شدند خوشحال نشدم، چونکه این شغل تمام وقت ایشان را می گرفت و مجالی حتی برای دو سه ساعت تدریس هم باقی نمی گذاشت؛ من حق ندارم درباره ی انتخاب های اشخاص و سلیقه های سیاسی اشخاص حکم کنم، اما می توانم موافق یا مخالف باشم.
درباره ی مشاغل سیاسی و نسبت سیاست با فلسفه گهگاه فکر کرده ام و معتقد نیستم در حالی که خرد رو به ضعف و پوشیدگی دارد فلسفه رسمی بتواند مددی به سیاست برساند، هرچند که اهل فلسفه نباید غفلت را عادی تلقی کنند و از تذکر منصرف شوند. چنان که اشاره کردم درک و فهم تاریخی در سرتاسر زمین رو به ضعف دارد و در بعضی مناطق خیلی ضعیف است. فلسفه هم جز و وجهی از درک زمانست؛ نه اینکه داور همیشه دانای عادل و قوت بخش جهان باشد. جهان انسانی نظمی کم وبیش متناسب دارد. در یک نظم سست هیچ چیز استوار نیست؛ و هرجا که تفکر و دانایی هست و زندگی نشاط دارد نظم هم وجود دارد. درست است که در زمان هایی وجود و رونق فلسفه با پیشرفت علم و ظهور آزادی مقارن بوده است، ولی این بدان مفهوم نیست که اهل فلسفه بتوانند در نظم جامعه و در سیاست هرطور خواستند مداخله کنند.
اهل فلسفه دو گروهند: گروهی که صاحب نظرند، گروه دیگر از فلسفه و نظرهای فیلسوفان اطلاع دارند؛ این گروه ضرورتاً اهل تفکر نیستند، ولی همین که فلسفه را آموزش می دهند قدرشان والاست. وقتی از پیوند میان فلسفه و سیاست می گوییم مراد پیوندی است که در نظم زندگی وجهان انسانی وجود دارد. این نظم تصنعی نیست و آنرا فیلسوفان با اراده و قصد به وجود نیاورده، بلکه آنرا در وجود جهان کشف و درک کرده اند. دوست و همکار عزیز ما هم قصد پیونددادن میان فلسفه و سیاست نداشت، بلکه چون رویی به فلسفه و رویی دیگر به سیاست داشت خواهی نخواهی وقتش میان فلسفه و سیاست تقسیم می شد و سهم بیشتر به سیاست می رسید.
اینجا باید بگویم که دکتر لاریجانی انصافاً در علم و فلسفه استعداد درخشان داشت، با لیسانس ریاضی ای که از دانشگاه صنعتی شریف گرفته بود در کنکور فوق لیسانس فلسفه شرکت کرد و نه فقط پذیرفته شد، بلکه تا پایان دوره ی دکتری در عداد دانشجویان ممتاز بود و پس از دریافت درجه دکتری عضو گروه آموزشی فلسفه شد، ولی این عضویت شغل اصلی او نبود. دانشگاهیانی که به سیاست رو می کنند کمتر می توانند هردوشان و مقام را یکسان حفظ کنند، زیراسیاست عمل وقت گیر است و مجال کار دیگر نمی دهد. ظاهراً علاقه شهید لاریجانی به سیاست بیشتر بود و او به سوی سیاست رفت و در سیاست پیچیده و دشوار کشور، در حدی که رأی و نظر و اقدام های یک شخص می تواند اثر داشته باشد، اثرگذار شد.
نکته ای که کمتر به آن توجه می شود جناحی نبودن اوست. او تاحدودی اهل اعتدال بود و در پی کوشش هایی که بعض دیگر از سیاستمداران اعتدالی کرده بودند قدم هایی برداشت و به سهم خود از برتری قاطع جو افراط وتفریط بر فضای سیاست و انقلاب جلوگیری کرد. درست است که در سخنش شعار هم بود، اما اولاً در سیاست، و به ویژه سیاست انقلابی، شعاردادن امر ناگزیر است، ثانیاً در جایی که شعار سلطان است، در همه شئون و حتی در فلسفه یعنی در بحث عقلی هم وارد شده است. یک شخص سیاسی چه طور می تواند آزاد از شعار سخن بگوید ما هنوز توجه نکرده ایم که شعار دیگر یک موضع گیری سیاسی نیست، بلکه در زبان ما وارد شده و از این طریق در جان ما نفوذ کرده است. لاریجانی هم گاهی شعار می داد، اما طبع و روحیه صبور و معتدل داشت و در مناصبی مثل ریاست مجلس این روحیه می توانست مؤثر باشد.
من نمی خواهم درباره ی سلیقه های سیاسی بحث کنم و اگر این یادداشت را در شرایط دشوار پیری و بیماری می نویسم برای تذکر دو نکته است؛ یکی اینکه زمانه ما زمانه زشتی است و از زشتی هایش یکی هم ظهور تروریسم حکومتی است. با این پیش آمد زشت، ارتکاب جنایت از طرف حکومت رسمیت پیدا کرده است. نکته ی دوم اظهار تأسف شخصی از ترور همکار و دوست گران مایه و عزیز، آقای لاریجانی، و اظهار همدردی با بازماندگان و دوستان ایشان است. آقای لاریجانی صرف نظر از موقع و مقام سیاسی که داشت دانشمند و صاحب نظر و خوش محضر و نجیب بود که به مقام شهادت هم رسید.
کاش ضعف پیری و درد بیماری مجال می داد که بنشینم و در حد درک و فهم ناچیز خود ماهیت این قبیل فجایع زشت را روشن سازم، اما نمی توانم و ناگزیر باید بنوشتن همین چند سطر اکتفا کنم. به شهید گران مایه ادای احترام می کنم و به همه اعضاء خانواده ایشان و خاندان محترم لاریجانی و دوستان و همکارانشان و به اعضاء گروه فلسفه دانشگاه تهران تسلیت می گویم.
منبع: ایبنا

منبع:

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با یسکافه، بهترین لحظات رو با قهوه بسازید! دنیای قهوه در دستان شما!